من با تو توی دستگاه ام آر آی

خرید بک لینک

روز هایی که ام آر آی دارم روزهای عجیبی هستند! روز هایی هستند که یک ساعت با آدمهای نزدیک و دور زندگیم دیدار دارم در وسط میدان جنگ و با پس زمینه ی موسیقی کلاسیک! غالبا ترجیح میدهم تنها بروم ام آر آی تا به آن دوستی که یک ساعت در بیرون اتاق منتظرم نشسته فکر نکنم و در خلوت تونل اسرار آمیز با خیالاتم سر کنم! ساعت ام آر آی ساعت خیالبافی من است! غالبا میپرسند موسیقی میخواهم یا نه! جوابم بله است! بله موسیقی کلاسیک لطفا! یک هدفون میدهند که توی گوشم بگذارم! این یک ساعت موسیقی کلاسیک در پس زمینه! نباید تکان بخورم! دستگاه صدای تیر و تفنگ میدهد! گاهی صدای تیر و تفنگ آنقدر بلند است که تکانم میدهم! موتزارت و شوپن و بتهوون در پس زمینه میزنند اما! کم کم صدا زیاد تر و بلند تر میشود! موتزارت و شوپن و بتهوون همچنان در تلاشند! چشمانم را بسته ام! سعی میکنم موسیقی را از لابلای صداها پیدا کنم! راکمانینف و چایکوسکی هم در تلاشند! چشمانم را بسته ام و دنبال نوای خوشایندم! مثل لحظه ها که دائم لابلای خروار ها کثافت و تباهی دنبال خوب هاشان هستم! ناگهان لحظه اوج میگیرد! چشمانم را بسته ام! صدای مامان را میشنوم! میگوید پری چطوری!؟ نزدیک میشود و نوازشم میکند! پیشانیم را میبوسد! مهسا در سمت دیگر دارد داستان تعریف میکند که استادش چه گفته، با معز و مریم و شکیبا کجا رفته و فلان! پوریا سر به سرش میذارد مهسا عصبانی میشود! صدای تیر و تفنگ و موسیقی با صدای آنها قاطی شده! دستم در دستان یاشار است!  چیزی نمیگوید فقط دستم را گرفته! چه لذتی! ضداها قطع میشوند! همه شان میروند! من را از تونل بیرون میکشند! هنوز چشمانم بسته هستند ولی کسی نیست، آمده اند که تزریق وسط ام آر آی را انجام بدهند! دستانم حالشان خوب است! بر میگردم توی دستگاه کمی طول میکشد تا دوباره همه دورم جمع شوند! و ساعت اسرار آمیزم چه زود تمام میشود! ساعت اسرار آمیز خلوت و شلوغم! 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ساعت 17:48  توسط پریا  | 

کلمات من دنیای من...

ما را در سایت کلمات من دنیای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 25 تير 1397 ساعت: 19:32

صفحه بندی