آن چه مرا نکشد مرا قوی تر میکند!

خرید بک لینک

نگاه دوباره ام به زندگی را وام دار بیماریم هستم! از روزی که فهمیدم بیمارم دائم دریچه های تازه به زندگی به سمتم باز شد، هنوز هم میشود. گاهی فکر میکنم کاش همه ی آدمها بدون تجربه ی بیماری تجربه های حسی و شناحتی من رو از زندگی می داشتند...

وقتی فهمیدم مریضم زمان کوتاهی را در گیجی مطلق گذراندم، چرا من!؟ من چه کردم!؟ چرا چرا چرا...؟ دنبال مقصر بودم، دنبال یک علت! بعد فهمیدم دلیل و مقصر هر که و هر چه بوده آنقدری مهم نیست که من مهم هستم! آنقدر مهم نیست که زندگیم مهم است! آنقدر مهم نیست که خواسته هایم، آرزو هایم امید هایم مهم هستند!

اوائل در انکار بیماریم خواب میدیدم اطرافیانم فلج هستند ذهنم شروع کرده بود به فرافکنی، بعد میدیدم خودم نمیتوانم راه بروم، پس ناخوداگاهم قبول کرده بود. این جا بود که بلند شدم و جلویش ایستادم! گفتم تا الان تو گفتی من چه کنم از این به بعد من میگویم! پس گوش کن! ما باهم زندگی میکنیم، تو جزیی از من هستی پس به فرمان من باش! در قلمرو من این من هستم که پادشاهی میکنم! من چالش بزرگی را در زندگی گذراندم، و یک اتفاق خیلی از تعریف های من را از زندگی عوض کرد! لذتها بعد از آن برایم پر رنگ تر شدند. زیبایی ها زیبا تر شدند و آدمها قشنگ تر شدند. گویی با عمق جانم فهمیده بودم که زندگی واقعا همین است، همین جا و همین الان. کسی از یک ساعت دیگرش خبر ندارد، من واقعا این را فهمیدم، دیدم، لمس کردم!

گاهی نگاهم به دنیا آنقدر برام غافلگیر کننده است که در دو راهی شماتت و تحسین بیماری ام مردد میشوم! زندگی همین قدر عجیب است! زیاد عجیب است! ساده و قشنگ است! من امروز خوب رد شدن را میفهمم! میدانم همه مان رد می شویم، من هم دستم را در جیبم میکنم و سوت زنان رد میشوم. من آن آهنگی که سالهاست از انتهای نا خواگاهم میشنوم را سوت میزنم و سوت میزنم و راه میروم و نگاه میکنم! و سوت میزنم و رد میشوم و نگاه می کنم! و زندگی همین است!

کلمات من دنیای من...

ما را در سایت کلمات من دنیای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:50

صفحه بندی