آن روزهایی که تصمیم میگرفتم گربه را رها کنم، آن روز هایی که برایم چنگال نشان میداد، آن روز هایی که برایم ناز میکرد... آن روز ها هیچ فکر نمیکردم اینقدر تمامم با او گره خورده باشد! لعنتی لحظه ای رهایم نمیکند. غمزه اش، چشمهایش! نگاهش! آی گربه! دوستت ارم لعنتی هزار چهره! لعنتی من کودک نا اهل توام! من کودک عصیانگر در هم شکسته ی توام! نگرانم با دست و دل لرزان باز بیایم و چنگالت به من گیر کند! کلمات من دنیای من...
ما را در سایت کلمات من دنیای من دنبال میکنید
برچسب: من و گربه ام,من و گربه سیاهه,ماجراهای من و گربه کوچولو,داستان من و گربه,من گربه میخوام, نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:50